بشقاب میوه خوری

فری کالری ،همکلاسی دانشکده ام بود؛یک دختر با قد متوسط با هیکل تقریبا تپل که از بس در مورد میزان چربی و قند انواع خوراکی اطلاعات داشت ،معروف شده بود به فری کالری. کافی بود یک خوراکی از هر نوعی اعم از سبزیجات ،میوه جات یا یه لقمه غذا دستت باشه ؛اونوقت یک ساعت مُختو […]

فری کالری ،همکلاسی دانشکده ام بود؛یک دختر با قد متوسط با هیکل تقریبا تپل که از بس در مورد میزان چربی و قند انواع خوراکی اطلاعات داشت ،معروف شده بود به فری کالری.

کافی بود یک خوراکی از هر نوعی اعم از سبزیجات ،میوه جات یا یه لقمه غذا دستت باشه ؛اونوقت یک ساعت مُختو میخورد که الان اینقدر کالری وارد بدنت شده و باید انقدر ورزش کنی تا بسوزه .

حالا اگر یه وقت خدای نکرده یه ابسیلون شکلات یا شیرینی دست بود که دیگه واویلا انقدر وای وای و نچ نچ می کرد و از کوه چربیها و قندهایی که داری می لمبونی حرف میزد که شب کابوس میدی اون غولهای چربی و قندی بهت حمله کردند و داند قورتت میدن. واسه همین هر وقت کسی در حال خوردن بود یه نفر را کشیک میذاشت تا اومدن فری کالری رو زودتر خبر بده تا اون خوراکی کوفتش نشه .

این بود که کسی باهاش قاطی نمی شد و دوست صمیمی نداشت .به همین دلیل هیچ کس هیچ وقت ندیده بود که خودش چی میخوره وفکر می کردیم احتمالا فتوسنتز می کنه.

چند وقت پیش که عروسی یکی از دوستان دعوت بودیم ،روز پر مشغله ای داشتم و وقت نکرده بودم که ناهار بخورم .دلم رو صابون زده بودم واسه شام عروسی.یهو قاطی جمعیت فری کالری رو دیدم  و دنیا رو سرم خراب شد.اون اینجا چکار می کرد؟با پرس و جو فهمیدم از فامیلهای عروس خانومه.

سعی کردم به روی خودم نیارم و یه جایی بشینم که در تیررس فری نباشم.

وقتی کاملا جاگیر شدم، یهو با نگاه فری که زوم شده بود روی من ،یخ زدم.به سختی سرم رو به نشونه سلام تکون دادم.فری هم در جواب سرش رو تکون داد و با چشماش جوری نگام کرد که یعنی حواسم بهت هست …..

تا موقع شام به میوه ها و نون خامه ای های خوشمزه که بهم چشمک میزد ن نگاه میکردم و به خودم لعنت میفرستادم که اومدم عروسی با شکم خالی و به میزبان درود میفرستادم که فری رو دعوت کرده.

دیگه طاقتم طاق شده بود که وقت شام شد .سریع پریدم سر میز که سریع غذا بکشم و بخورم تا تلف نشدم .بشقاب پلوخوری رو که برداشتم ،صدای فری رو شنیدم که گفت وای می خوای تو این بشقاب غذا بخوری؟با تعجب نگاهی بهش کردم.گفت از نظر روانی بهتره تو ظرف کوچیک غذا بکشی تا ذهنت گول بخوره با تموم شدن محتویاتش پیام سیری به معده برسه.

انقدر گرسنه ام بود که خودم رو به نشنیدن زدم و با خودم گفتم میخوام صد سال پیام بهش نرسه ،مردم از گشنگی.

با دیدن غذاهای رنگارنگ فری رو فراموش کردم و از دو سه نوع غذایی که دوست داشتم ،دو سه قاشق کشیدم و سریع برگشتم سر میز تا با آرامش غذا بخورم.

ده دقیقه ای گذشت و من چون از بچگی عادت به آرام خوردن داشتم هنوز چند لقمه را تموم نکرده بودم که یهو دو تا کوه نیم متری مملو از غذا و دسر و سالاد روی میز ولو شد.با چشمان گرد شده از حجم غذا ها گردنم رو دراز کردم تا ببینم کی این همه غذا کشیده که صدای فری رو در حالی که به علت کمبود دست اضافه ،دو تا بسته سس سفید رو توی دهنش گذاشته بود، شنیدم که می گفت : وای عزیزم تو هنوز داری میخوری ؟میدونی چقدر کالری وارد بدنت شده؟

و من با چشمان گرد شده به بشقاب بزرگم که یک دهمش پر بود خیره شدم ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز