قصه‌ها

مردی را می‌شناختم که جزء چند مرد قدرتمند و ثروتمند ایران بود. یک کارخانه‌دار متمول که هزاران کارگر و کارمند و خانواده از قِبَلِ او و خدماتش نان می‌خوردند. او یک مرد خوش‌تیپ، پولدار، سالم، خوش‌پوش، خوش‌اندام و خوش‌صحبت بود اما خوشحال نه. وقتی خسته و داغون از شرکت برمی‌گشت خانه و انتظار داشت وارد […]

مردی را می‌شناختم که جزء چند مرد قدرتمند و ثروتمند ایران بود. یک کارخانه‌دار متمول که هزاران کارگر و کارمند و خانواده از قِبَلِ او و خدماتش نان می‌خوردند. او یک مرد خوش‌تیپ، پولدار، سالم، خوش‌پوش، خوش‌اندام و خوش‌صحبت بود اما خوشحال نه.

وقتی خسته و داغون از شرکت برمی‌گشت خانه و انتظار داشت وارد فضایی شود که روشن است و بوی غذا در آن پیچیده است و کسی با لبخند انتظار ورودش را می‌کشد؛ اما با یک خانه تاریک و سرد روبرو می‌شد که هوای تنهایی و تلخی از تمام در و دیوارش به صورتش می‌خورد و او هر شب خسته‌تر از روز قبل می‌خوابید تا لحظه‌هایش را با کار کردن بکُشد.

مردی را می‌شناسم که کارگر همان کارخانه است. با زن و دخترش در یک سوئیت چهل متری زندگی می‌کند. همسرش به غذای بی‌گوشت‌شان، ادویه‌ی گوشت می‌زند و خرده‌های شور پنیر را در ظرفی پلاستیکی قالب می‌زند تا شکل بگیرند و هزار تومان هزار تومان توی قوطی خالی شِکر، قایم می‌کند تا سر ماه برای اجاره کم نیاورند.

مردی را می‌شناسم که زنی زیبا، خانه‌دار و مهربان دارد تمام روزهایی که او سرگرم زنهایی لوند و پروتزی است، پسر دو ساله‌اش را نگه می‌دارد و شام می‌پزد و منتظر همسر خسته از کارش می‌ماند.

مردی را می‌شناسم که در سالهاست در آرزوی دختری است از خانواده متعصب سُنی که پدر دختر به هیچ عنوان راضی به ازدواج با یک مرد شیعه نیست.

مردی را می‌شناسم که سه هفته است از شرکت تعدیل شده است اما هر صبح زود کیفش را برمی‌دارد و بیرون می‌رود تا همسرش متوجه بیکاری و نگرانی او نشود.

مردی را می‌شناسم که بعد از چهل سال خدمت هنوز بازنشسته نشده و همچنان با قدرت و علاقه به کارش ادامه می‌دهد. او دور از خانواده در خارج از شهر در اتاقی زندگی می‌کند و رنج دوری را به جان می‌خرد چون در مسیر آرمانش قدم برمی‌دارد.

من مانند همه شما مردان زیادی را می‌شناسم که هر کدام کتابی هستند شنیدنی و خواندنی. کتابی با قصه‌هایی سرشار از زیبایی، تنهایی، غم، تهوع، شادی، عزت، فریاد، سکوت و تعصب هستند. گاهی هزار برگ هستند گاهی یک صفحه. قصه‌هایی که گاهی شخصیت اول آن توانایی قهرمان شدن ندارد اما دست از ادامه برنمی‌دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز