تمام من‌های من

اولین باری که با صفحات صبحگاهی آشنا شدم، از طریق خواندن کتابراه هنرمند بود. خانم جولیان کامرون در آن کتاب پیشنهاد کرده بود کهبه محض بیدار شدن شروع کنید به نوشتن و سه صفحه را پر کنید. شروع به نوشتن که کردم ذهنم از این ور به آن ور می‌پرید و از هر موضوعی تکه‌ای […]

اولین باری که با صفحات صبحگاهی آشنا شدم، از طریق خواندن کتابراه هنرمند بود. خانم جولیان کامرون در آن کتاب پیشنهاد کرده بود کهبه محض بیدار شدن شروع کنید به نوشتن و سه صفحه را پر کنید.

شروع به نوشتن که کردم ذهنم از این ور به آن ور می‌پرید و از هر موضوعی تکه‌ای می‌نوشتم. کمی که گذشت دیگر اختیار با من نبود. جملات از پی هم می‌آمدند و روی کاغذ قطار می‌شدند.

انگار تماممنهایی که وجود داشت و یا می‌توانست وجود داشته باشد جلویم ظاهر شد.

شاید قرار بود دختر کوچکی باشم با موهای در دو طرف بسته با کفشهای اسپرت قرمز که کنار برکه رها کرده‌ام و پاهایم را در آب عقب وجلو می‌کنم.

یا شاید می‌توانستم مردی پنجاه ساله باشم و در خانه‌ای روبروی رودخانه بنشینم و داستان دختری با چشمهای آهویی را بنویسم.

یا در هزار سال پیش یک زن سرخ پوست بودم که با ارتباط با گیاهان خاصیتشان را می‌فهمیدم و برای بچه‌هایم از میثاق‌های صلح وآرامش می‌گفتم.

و شاید هزاران هزار آدم دیگر در اقصا نقاط زمین و تاریخ که شاید گره‌ای را باز می‌کرد.

شاید هم در جهان های موازی من همه آنها هستم و فقط نیاز به پلی کوچک دارم تا بتوانم با تماممنهایم ارتباط برقرار کنم.

اما می‌دانم که هر کدام از شخصیت‌های مختلف هم باشم فقط باید به یاد داشته باشم که در هر کسوتی که باشم، مسیر، یکی است وفقط باید راهرو باشی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز