جواب نامه

اول دبیرستان که بودم مامانم رفت حج عمره. آن موقع ها درگیر تحولات در زمینه شخصیتی و تفکری بودم و به دلیل همان درونگرایی و شاید بیشتر سردرگمی، نوشتن یادداشتها وذهنیاتم زیاد شده بود. با خودم فکر کردم که نامه‌ای بنویسم و از طریق مامانم بفرستم خانه خدا هنوز هم نمی‌دانم انتظارم از آن کار […]

اول دبیرستان که بودم مامانم رفت حج عمره.

آن موقع ها درگیر تحولات در زمینه شخصیتی و تفکری بودم و به دلیل همان درونگرایی و شاید بیشتر سردرگمی، نوشتن یادداشتها وذهنیاتم زیاد شده بود.

با خودم فکر کردم که نامه‌ای بنویسم و از طریق مامانم بفرستم خانه خدا

هنوز هم نمی‌دانم انتظارم از آن کار چه بودو دلم میخواست خدا چه واکنشی نشان دهد.

شروع کردم به نوشتن. خواسته مادی نداشتم؛ دنبال راه دوست داشتنش می‌گشتم. واقعا نفوذ به افکار یک دختر در آستانه جوانی،چیزهایی را آشکار می‌کند که از یک آدم عادی انتظار نمی رود.

چندین نامه نوشتم و هیچ کدام به دلم ننشست.

چند روزی که مادر در حال تدارک سفر بود، من می‌نوشتم و هیچ کدام را شایسته فرستادن نمی‌دیدم.

بالاخره روز آخر وا دادم و در وسط یک برگه a4 یک کلمه نوشتم و کلی تا کردم تا معلوم نشود.

نامه را به مامانم دادم  و در مقابل تعجب او و اینکه آخه من نامه را کجا بگذارم که نه صندوقی هست و نه چاهی و نه آب روانی، اصرارکردم که خودش یک جایی را بیابد و حتما آن را بدهد.

مامان رفت و بعد از دو هفته که آمد بهم گفت که آنجا هر چه گشته نامه را پیدا نکرده.

گفت که نامه را در جیب کیفش گذاشته بوده اما غیب شده.

اول کمی ناراحت شدم و بعد خودم را توجیه کردم که خدا خودش یک جوری نامه را برداشته

نمی‌دانستم باید منتظر چه جوابی باشم؛ آخر در نامه درخواست ننوشته بودم که با برآورده شدن، بدانم دیده است.

خلاصه دو سال گذشت و ما از اهواز به تهران نقل مکان کردیم.

یک روز مامان فرستادم بالای چهارپایه که از کمدهای بالا و از توی چمدان سجاده نو دربیاورم

هرچه گشتم سجاده نبود.

به توصیه مامان همه کیفهای بالا را گشتم و آن لابلاها دستم را سراندم در جیب کیف بزرگ سورمه ای و کاغذ تاشده‌ای را آوردم بیرون.

وقتی تمام تاها را باز کردم اول یک لرز تمام بدنم را گرفت و بعد چند لحظه خشک شدم.

جواب نامه من بود که آنجا بود

یک کلمه وسط صفحه : سلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز