انسان روشن

گاه انسان نسبت به دانسته های واقعی خود،بی توجه است و خویشتن را در هیچ تصویری،در هیچ داستان یا خاطره ای نمی یابد؛گویا هرگز وجود نداشته است. اما انسانهایی هستند در اطراف او که به هنگام معاشرت با آنها ،زوایایی از نوع تفکر و درونیات او هویدا میشود که از وجودشان بی اطلاع بوده یا […]

گاه انسان نسبت به دانسته های واقعی خود،بی توجه است و خویشتن را در هیچ تصویری،در هیچ داستان یا خاطره ای نمی یابد؛گویا هرگز وجود نداشته است.
اما
انسانهایی هستند در اطراف او که به هنگام معاشرت با آنها ،زوایایی از نوع تفکر و درونیات او هویدا میشود که از وجودشان بی اطلاع بوده یا حداقل عظمت وجودشان را درک نکرده بود.
این انسانها مثل نوشتن هستن.
همانطور که وقتی شروع به نوشتن میکنی ،به عالم شهود وصل میشوی و مطالبی را مینویسی که از دیدنشان انگشت حیرت به دهان میگیری،
هنگامی که در کنار آنها هم هستی انگار یک خود دیگر در تو ظهور میکند و شروع به ارائه اطلاعاتی می کند که تو شگفت زده در گوشه ای مینشینی و مبهوت “در پراکنی “خودت میشوی در حالیکه حتی در خلوت هم آنها را نشنیده بودی.

بعضی آدمها کتابهای زنده هستن . باید آنها را بخوانی تا خودت را بیابی.
این انسانها کم نیستند ،کافیست کمی در “سکوت”به اطراف بنگری و بشنوی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز