استفاده از دنیا

  گاهی دلت می‌خواهد نامه‌ی استعفایت را بنویسی و روی میز دنیا بگذاری. کیفت را برداری و در را محکم پشت سرت ببندی . خودت بمانی و خودت. لبخند بزنی و به آغوش باران پناه ببری. به موسیقی گامهایت روی سنگفرش آسمان گوش فرا دهی. تقلای سکوت را روی لبهای خسته‌ات، آرام کنی. نوازش خورشید […]

 

گاهی دلت می‌خواهد نامه‌ی استعفایت را بنویسی و روی میز دنیا بگذاری.
کیفت را برداری و در را محکم پشت سرت ببندی .
خودت بمانی و خودت.
لبخند بزنی و به آغوش باران پناه ببری.
به موسیقی گامهایت روی سنگفرش آسمان گوش فرا دهی.
تقلای سکوت را روی لبهای خسته‌ات، آرام کنی.
نوازش خورشید را روی هزار توی ذهنت مرور کنی.
سرانجام روی پرزهای نرم ابر، گنجینه‌ی اسرار را بیابی.
پاسخ آنجاست. درمیان خرت و پرت های جامانده‌ی دنیا.
تکه‌پاره‌های نامه زندگیت را پیدا می‌کنی .
همه‌شان را شیار شیار کنار هم بچسبانی
و
آن زمان است که می‌توانی داستان گمشده‌ی هستی‌ات را بخوانی.
داستان همان است که روی میز دنیا جا گذاشته‌ بودی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز