یادداشت

ثبات نسل قدیم

وقتی تازه کامپیوترها با ویندوزهای جدید آمدند و از آن فضای تاریک و رعب‏ آور Dos خبری نبود، بیشترین چیزی که توجه کاربران را جلب می‏ کرد، صفحه بک گراند مانیتور بود. تصاویر با کیفیت بالا و از مناظر زیبا که انسان را به داخل خود می‏ کشید و حقیقتا تعریف تازه‏ای از سفر مجازی […]

کاش انسان …

کاش انسان مثل مغازه بود. یک روزهایی کرکره‏اش را می‏کشید پایین و تابلو با نقشِ “بسته است” یا “closed” را آویزان می‏کرد پشت در. بی‏خیالِ مشتری‏هایی که به چیزی نیاز دارند یا راهشان تا مغازه بعدی خیلی دور است؛ می‏رفت در تاریکی تنهایی‏اش. یا مثلا جایی بود که به انسان استعفای استعلاجی می‏دادند تا روی […]

آهنگ دلتنگی پدرم

توی یکی از پستهای قدیمی‌ یک نویسنده از آهنگ مخصوص آدمهانوشته بود. گفته بود:« فکر می‌کردید آهنگ مخصوص بابامحسنش قرآن است باصدای منشاوی؛ اما بعدها که متوجه شده بود، یک آهنگ دلبرانه است ازشادمهر، دلیل صورت خیس و لرزش شانه‌های او را فهمیده‌بود. پرسیده بود که آهنگ تنهایی پدرتان را بلدید؛ می‌دانید وقتی پیشانی‌اش پیچ […]

آدمهایی برای دنیا

همیشه به آدمهایی فکر کرده‌ام که کار، اولویت‌شان بوده و خانواده دردرجه دوم و یا حتی سوم بوده است. انسانهایی که وجودشان برای یک جامعه، یک کشور و یا حتی دنیا نیاز است. با خودم فکر می‌کردم که این آدمها چطور زندگی می‌کنند وقتی نمی‌توانند زمان مناسبی را با خانواده‌شان سپری کنند. مثلا یک پلیس […]

در مواجه با رنج دیگران

کتاب ناطور دشت، جمله‌های قصار زیادی دارد که انگار سالینجر  از لای انبوه چین‌های ذهن آدم، با موچین بیرون کشیده است. بیشتر عباراتش حقیقتی است که از پشت مه تردید و خودسانسوری بیرون آورده شده است. من با اغلب جمله هایش متعجب و گاهی منقلب شدم اما با خواندن جمله‌ای از آن حس غریبی گرفتم: […]

ماندن در باتلاق یا نیلوفر شدن

قد و قواره آدم‌ها با هم فرق دارد؛ اما آنکه تو را دوست دارد باید قدِ دوست داشتنش بسیار بلندتر از هرکس دیگری باشد… 👤علی سید صالحی قد و قواره آدمها با هم تفاوت دارد. نه فقط کوتاهی و بلندی یا چاقی و لاغریشان؛ قد و قواره فکر کردن و دوست داشتن و عمل کردنشان […]

نامه به آقای نویسنده. بی‌احساسی یا درونگرایی

دیروز پادکست جدید رادیو راه با موضوع درونگرایی را گوش دادم. با توجه به درونگرا بودن خودم، موضوع برایم جذاب بود. نکته بسیارجالب این بود که گفتند افراد برونگرا برای شادی بیشتر تلاش می‌کنند و افراد درونگرا برای اینکه رنجی را کمتر کنند، اقدام به انجام کاریمی‌کنند. در طول زندگی‌ام بارها و بارها حتی از […]

حرف زدن یا عمل کردن

چندین سال پیش، آن روزهایی که هنوز آدمها با خیال راحت کنار هم می‌نشستند و چای نذری می‌خوردند تو استکان کمرباریک، مامانمروضه‌های نذریش را در خانه برگزار می‌کرد. زنهای محل و بعضی از افراد فامیل هم در این مراسم شرکت می‌کردند. مجلس شلوغی می‌شد. یک بار در یکی از آن مجالس، خانمی که برگزار کننده […]

یک وجود؛ یک تفکر

آدمها همیشه به دنبال رند کردن و ساده کردن عددها و ارقام پیرامونخود هستند. اغلب اوقات ساعتها را رند می‌کنیم و فقط اعداد٣ و ۶ و ٩ ١٢ را در ساعت می‌بینیم و به دقیقه‌های غیر رند توجهی نداریم؛ در حالیکهلحظه‌هایی زندگی از همین دقیقه‌های فروخورده شکل می‌گیرد. مثلا ساعت ۵:٢٣ اغلب سه دقیقه اش […]

درخت انار

به درخت انار گوشه خانه مادربزرگ که نگاه میکنم، یاد خاطرات بچگی وشیطنت‌های مخصوص آن زمان میفتم. ظهرها زیر آفتاب چهل درجه اهواز ، می‌رفتیم و زیر سایه دیوار آجری کنار درخت روی قالیچه قرمز می‌نشستیم و خاله بازی می‌کردیم. کمی هم نان و پنیر تبریز می‌بردیم و مثلا در مهمانی خاله می‌خوردیم. یک بار […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز